گروه فرهنگ و ادب، خبرگزاری مهر، فاطمه نعمتی: «یکی از چیزهایی که هنر و ادبیات را در هر کشوری به شکوفایی میرساند، حوادث سخت، از جمله جنگ است. زیباترین رمانها، بهترین فیلمها، شاید بلندترین شعرها، در جنگها و به مناسبت جنگها سروده شده و گفته شده و تولید شده و به وجود آمده است. در جنگ ما هم همینطور بود.»
در همین اردیبهشتماه بود، البته سال ۷۷ که رهبر شهید انقلاب این حرف را بیان کردند؛ اینکه جنگ استعدادهای هنری را شکوفا میکند و آثار ادبی و هنری که در دل جنگ و با موضوع جنگ تولید شوند، جذابیت و اثرگذاری متفاوتتری خواهند داشت.
ایشان بارها بر تولید رمان قوی در حوزه دفاع مقدس تأکید میکردند و میخواستند که آثار ادبی و هنری بهخصوص رمان و داستان خواندنی درباره جنگ تحمیلی نوشته شود. اکنون جنگهای تحمیلی دیگری نیز بر ما وارد شد و فرصت دیگری برای شکوفایی استعدادهای ادبی و هنری به وجود آمده است. اکنون دوباره کتاب، نوشتن کتاب، خواندن کتاب و آگاهی از طریق کتاب باید رونق بگیرد تا روایتها درباره جنگ تولید و بازتولید شود.
در شماره چهارم از پرونده «هیچ چیز جای کتاب را نمیگیرد» با اکبر صحرایی، نویسنده ادبیات داستانی حوزه دفاع مقدس گفتوگو کردهایم. او کسی است که «جنگ» مسیر زندگی حرفهایاش را تعیین کرده و دغدغه نگارش خاطرات خود و دوستانش باعث شد که در مسیر نویسندگی قرار بگیرد. این گفتوگو را میتوانید در ادامه بخوانید:
آقای صحرایی، آیا تابهحال برایتان پیش آمده که کتابی را به این دلیل تهیه کنید و بخوانید چون رهبر انقلاب آن را پیشنهاد یا توصیه کرده بودند؟
قطعا صحبتهایی که حضرت آقا میفرمود برای من خیلی اهمیت داشت، نه صرفا به این دلیل که ایشان رهبری دینی یا سیاسی را برعهده داشتند، بلکه از منظر اینکه ایشان کارشناس ادبی و ادبیات بودند، برای من بسیار حائز اهمیت بودند. من چنین نگاهی به حضرت آقا داشتم. در رمان «حافظ هفت» که درباره سفر ایشان به استان فارس است، یک فصلی وجود دارد که در آن مفصل به شناخت رهبر انقلاب از ادبیات و نگاه کارشناسانهشان به داستان و رمان، پرداخته شده است.
در یک زمانی حضرت آقا درباره رمان چند جلدی «دُن آرام» صحبت کردند. ایشان تفسیرها و تحلیلهای کارشناسانهای روی این رمان داشتند. من آنموقع این اثر را نخوانده بودم. آن را تهیه کردم تا بخوانم؛ بهخصوص چون این رمان یک رمان مرتبط به جنگ بود. من براساس توصیه حضرت آقا این رمان را بهدقت خواندم. ایشان توصیه کردند این رمان را مدنظر قرار دهیم تا ما هم رمانهای قوی در حوزه دفاع مقدس بنویسیم. من چون بهطور کلی تخصصم در ادبیات دفاع مقدس بود، وقتی این اثر را خواندم توانستم استفادههای خوبی از آن داشته باشم.
به نظر شما با توجه به آثاری که مورد علاقه رهبری بودند - چه کتابهایی که بر آنها تقریظ مینوشتند و چه آثاری که بهصورت شفاهی دربارهشان صحبت میکردند مثلا در نمایشگاه کتاب- چه ویژگی شاخص یا چند ویژگی محوری را میتوان در آثار موردعلاقه ایشان پیدا کرد؟
در پاسخ به این سؤال و در تکمیل پاسخ سؤال قبلی میتوانم به رمان ده جلدی «کلیدر» اثر محمود دولتآبادی اشاره کنم. حضرت آقا روی این رمان هم نظر کارشناسانهای داشتند. ایشان بر مسائل بومی توجه ویژهای داشتند. مثلا یادم هست ایشان میگفتند که میشد در این رمان بیشتر به مسائل حقوقی خاص منطقه خراسان پرداخت و جزئیات بیشتری درباره ویژگیهای جزئی اجتماعی و بومی آن منطقه نوشت تا این آثار را حتی قابل ترجمه کند. مثل کاری که گابریل گارسیا مارکز در کتاب «صد سال تنهایی» انجام داد.
حضرت آقا بر ادبیات جهانی تسلط داشتند و آثار مشهور را خوانده بودند مثل «دُن آرام» و «جنگ و صلح». من به یاد دارم که در یک دورهای از نمایشگاه کتاب که حضرت آقا حضور داشتند، بحث این بود که ما در حوزه دفاع مقدس به اثری نیاز داریم مانند «جنگ و صلح». ایشان معتقد بودند ما میتوانیم چنین آثاری داشته باشیم تا بتوانیم مسائل اجتماعی و دینی و فرهنگی خود را در قالب رمان بیان کنیم که ترجمه هم شود و ادبیات ایران نیز جهانی شود.
من در مجموعه دوجلدی «کتیبه ژنرال» که شهید عبدالله اسکندری از مدافعان حرم در سوریه شخصیت اصلی آن است، سعی کردم در کنار تشریح زندگی این شهید، مروری داشته باشم بر مسائل تاریخی، بومی و انقلابی ایران در پنجاه سال اخیر از سال ۴۲ تا ۹۳ که شهید به شهادت میرسد. من در زمان چاپ این کتاب در خبرگزاریها این را بیان کردم که این اثر مبتنی بر آن توصیه حضرت آقا نوشته شده و جنگ و صلحی ایرانی است.
رهبر شهید انقلاب درباره تولید رمان قوی دفاع مقدسی در چند دهه پیش صحبتهایی داشتند اما اکنون این احساس وجود دارد که هنوز هم کمبودهایی در این زمینه داریم و به آن نقطه مناسب نرسیدهایم. ایشان به رمان و داستان علاقهمند بودند و بهترین قالب روایت تاریخ را داستان میدانستند چراکه بر افکار عمومی اثرگذارتر است و برای مخاطبان جذابتر. شما با توجه به تخصصی که دارید، وضعیت تولید رمان دفاع مقدسی را چطور میبینید؟
من معمولا آدم امیدواری هستم و معمولا هم ایرانیها روحیه خودکمبینی دارند و مسائل مثبت خود را کمتر میبینند و شاید هم بیشتر تعارف دارند. مثلا آثار ترجمه را بیشتر میخوانیم و میبینیم و بهتر میدانیم؛ اما من اعتقاد دارم که پس از چهار دههای که از دفاع مقدس گذشته است و مبارزات مدافعان حرم و دو سه جنگ اخیری که پیش آمد هم در آن وجود دارد، کارهای خوبی تاکنون تألیف شده ولی کمتر دیده شدهاند. ما مشکلی در قبال تولید ادبیات داستانی بهخصوص رمان داریم اینکه همانقدر که نویسنده داریم، متأسفانه منتقد نداریم؛ منتقدی که هم جنبه منفی و هم مثبت کار را ببیند و بررسی کند.
ما منتقدان کمی در حیطه کتابهای دفاع مقدس داریم. اگر بخواهم نام ببرم مثلا آقای احمد شاکری و دو سه منتقد دیگر در این حوزه فعالیت میکنند؛ اما تعداد نویسندگان و کتابهای دفاع مقدس چندهزارتا میشود. بنابراین ما در قبال این تعداد کتاب و نویسنده، منتقد زیادی نداشتهایم که بتوانند کتابها را بررسی کنند و سره را از ناسره تشخیص دهند و خوب و بد را تفکیک کنند و بهخصوص آثار خوب را معرفی کنند و نقطهضعفها را بگویند.
من این نکته را چندین سال است که بارها گفته و فریاد زدهام که ما در حوزه ادبیات دفاع مقدس سبکسازی نکردهایم. نویسندگان زیادی داریم اما وارد مراحل حرفهایگری و پختگی نمیشوند و سبک خاص ایجاد نمیکنند. مثلا اگر کتابهای یکی از ناشران را بررسی کنید میبینید چند هزار کتاب دفاع مقدسی دارد ولی اگر اسم نویسندهها را بردارید همه کتابها را در یک سطح میبینید و انگار همه آثار توسط یک نویسنده متوسط نوشته شده است و سبکی در نگارش ایجاد نشده. علاوهبر این، مشکل دیگرمان این است که نویسندههای حرفهای هم داریم اما دیده نمیشوند. منتقد باعث میشود آثار ضعیف کنار برود و آثار خوب و درخشان نمایان شود. من معتقدم که ما آثار خوب زیادی در حوزه دفاع مقدس در زمینه رمان، مجموعهداستان و زندگینامه مستند داریم ولی بین اینهمه کتاب دیده نمیشوند. بهطور کل باید بگویم که در حوزه دفاع مقدس رمان خوب نوشته شده است اما باید آن را پیدا کرد، معرفی کرد، ترجمه کرد و به دست خوانندههای داخلی و خارجی رساند.
آقای صحرایی، شما دبیر مجموعهای بودید که دو اثر از آن با نامهای «آخرین فرصت» و «خانومماه» تقریظ رهبری را از آن خود کردند. در صحبتهای قبل به این اشاره کردید که بیشتر نویسندگان متوسط هستند و اثر فاخر تولید نمیکنند. شما بهعنوان دبیر در روند نگارش این دو کتاب، چه نکات و اصولی را به نویسندگانش گوشزد میکردید تا آن کتاب در نهایت به درجهای از اثرگذاری برسد که حتی رهبر شهید برایش تقریظ بنویسند و تحسینش کنند؟
این دو اثر اولین آثار انتشارات بهنشر بودند که تقریظ رهبری را دریافت کردند. وقتی این آثار را دیدم، فهمیدم نویسندگان مستعدی دارد و این آثار اولین کتاب آنهاست. این کتابها محتوای خیلی خوبی داشتند و قلم نویسندگانش هم نسبتا خوب بود اما به پالایش نیاز داشتند.
قرار بود در این مجموعه ۱۰ اثر تولید شود و جای دو اثر خالی بود. من به آثار این دو نویسنده عزیز خانم ساجده تقیزاده و سمیرا اکبری برخوردم و خواستم که این دو کتاب به جمع آن هشت تای دیگر اضافه شود. این دو اثر ابتدا بهصورت خاطره و زندگینامه محض بودند اما دیدم که زندگینامههای خیلی تمیزی هستند که به داستان هم نزدیکاند. من به نویسندگان نوقلم این دو کتاب گفتم که بروند حسابی تمرین کنند، مطالعه کنند، پژوهش کنند و دوباره بنویسند. این آثار بارها بازنویسی شدند تا درنهایت به یک مستند-رمان تبدیل شدند و حتی میتوان بهعنوان رمان آنها را در نظر گرفت.
انتشارات بهنشر ابتدا تصمیم نداشت این آثار را منتشر کند چون قرار بود ۱۰ اثر از نویسندگان باتجربه و حرفهای در این مجموعه حضور داشته باشد ولی من قانعشان کردم که این دو اثر بسیار خوب هستند و تضمین میکنم که کارهای جذابی میشوند. جالب این است که قبل از تقریظ حضرت آقا، این دو اثر نسبت به بقیه بیشتر فروش رفتند و تجدید چاپ شدند. بهطور کل عرضم این است که تبادل نظرات بین نویسندگان و استادان ادبیات باید وجود داشته باشد تا اثر نهایی از سطح متوسط بالاتر برود.
رهبر شهید انقلاب معتقد بودند «هیچ چیز جای کتاب را نمیگیرد». شما در زندگی به غیر از مطالعات تخصصی، آیا وقتهایی بوده که احساس نیاز پیدا کنید کتاب بخوانید، داستان و شعر بخوانید؟
سؤال خوبی پرسیدید و پاسخش، صحبتهای قبلی من را هم تکمیل میکند. ببینید، نویسندگان ما کمتر پژوهش میکنند که یکی از دلایل افت آنها و این متوسطسازی و این کارخانه نویسندهسازی که راه افتاده، همین است. نویسندگان آنقدر که مینویسند، مطالعه و پژوهش نمیکنند چه در آن موضوعی که کار میکنند و چه متفرقه و در زمینههای عمومی. مشکل ما اکنون این است که مطالعات نویسندگان عمیق، دقیق و پژوهشی نیست. مثلا همینگوی برای اینکه «پیرمرد و دریا» را بنویسد، تجربه شخصیت داستانش را خودش هم ابتدا تجربه میکند و چندروز در آن محیط حضور دارد و در کنارش، مطالعاتی هم دارد. در آثار دیگرش مثل رمان جنگی او با نام «وداع با اسلحه» نیز این را میبینیم که خود نویسنده، تجربههای مرتبطی با جنگ دارد.
من هم بهواسطه حضور در جنگ سعی کردم از آن تجربهها در نوشتن داستانها استفاده کنم اما نویسنده جوانتری که در آن دوران نبوده میتواند با مطالعه، این دانش را تکمیل کند. اگر این عطش به مطالعه در نویسنده ایجاد شود، او معتاد به خوانش و خواندن میشود مثل نوشتن. لازم است وقتی کتابی مینویسید مدام مطالعه کنید چون انسان مانند جوهر یک قلم است. وقتی مینویسد خالی میشود و آنموقع نیاز به مطالعه خواهد داشت. من هم مطالعه دارم؛ بعضی مطالعات مرتبط به کار است و بعضی موضوعات آزاد. غیر از مطالعه رمان و داستان، ممکن است نویسنده نیاز داشته باشد ریاضیات هم بخواند، فیزیک هم بخواند البته اگر این مسائل در اثرش وجود داشته باشد. او باید این نکات را تجربه کند و مطالعات عمومی داشته باشد؛ چراکه مطالعات عمومی بسیار به نویسنده کمک میکند تا کلماتش تکراری نباشند و متن جذابی بنویسد. بار کلمات نویسنده با مطالعه به دست میآید. فایده دیگر این مطالعه این است که با سبکها آشنا میشویم و به ما کمک میکند که سبک نویسندگان مشهور را بشناسیم. بنابراین مطالعه به نویسنده هم در فرم و هم محتوا کمک میکند. مثلا وقتی درباره ضربالمثلها مطالعه کنید، استفاده از آنها در اثر خود باعث میشود که کتاب متفاوتتری نسبت به بقیه آثارتان شود و برای مخاطب هم مفید باشد.
من معتقدم که غیر از مطالعه، نویسنده باید فیلم ببیند، سریال ببیند و هنرهای دیگر را تجربه کند. شاید یکی از دلایل نویسندهشدن من، سینما رفتنم در قبل از انقلاب و بعد از آن بوده است. من بسیار دوست داشتم سینما بروم و فیلم ببینم و نقد فیلمها را برای خودم بنویسم.


نظر شما